تبليغاتX
هان اي شاعر


هان اي شاعر

شب یعنی همه چیز
ما نمی فهمیم
یا اگر فهمیدیم
جز سیاهی
یأس، حسرت تنهایی
هیچ ندیدیم
جز هیاهوی سکوت، یا خوابهای هوس
هیچ از آن حس غریب
هیچ از آن شور عجیب
هیچ از آن فرصت رسوا شدن شاعر شهر
... ما نفهمیدیم، شب یعنی همه چیز
نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 12:30 توسط رها| |

سكوت قلم

تا كي مرا مي خواني

و به چه نام

با سنگ به جمجمه كدام زنده تاريخ حمله خواهي برد

و با گلوله سينه كدام من تنها را مچاله خواهي كرد

با رنگ ديوار آشفته كدام زن را رقصاندي

كاش آجر بر آجر ديوار تنهايي اش نمي نهادي

كه زنداني اش كني

آنچه امروز ايمانم را سست كرد

خوني بود كه به حرمتش

قلم سكوت كرد

و ميله هاي زندان گريست

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 16:16 توسط رها| |

نقطه ... سر خط

نه از اين پس به هوس

كه از اين پس به نفس

خواهم رفت

و براي تاريخ

دو ورق از خط مشكي ذغال

خواهم گفت

من از اين پس

به نفس

نه به ترس

پي تكرار طلوع باران

پي تابيدن ابر

خواهم رفت

بلكه از اين همه راه

سايه اي خشك بيابم

و سكوت

چاره آخر خط

نقطه  ... سر خط

هان ، سرباز ! به خط...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 16:16 توسط رها| |

هراس از مرگ برگ

هراسانم

براي آدميان به دل اميدوار

و به ذهن سر در گم

و به چشم ديوانه

هراسانم از سبزي برگي كه رقص زرد شدنش را به تماشا نشسته بود

و مي گريست براي درخت

چه هراسي

هراس از مرگ برگ

به كدامين غار تنهايي پناه خواهي برد

ديوانه

و از كدام غم گريزاني

كه چنين هراساني؟

هراسانم

از آنكه مرگ را مي خنديم

و درد را مي رقصيم

و سبز را چنين وا مي نهيم

براي پايان فتوسنتز

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 16:15 توسط رها| |

تن من خاك
قلبم سنگ
نگاهم شوم و بد آهنگ
زبانم تلخ
چشمم خيره بر هر شكلك خوش رنگ
دستم تنگ
پايم لنگ
خيابانهاي شهر وحشت و نيرنگ
سرم در لاك خويش و منگ
اين منم
من تنهاي آواره
در اين دنياي رنگارنگ
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 14:51 توسط رها| |

 

دو ، سه بيتي از عشق
مي سرايم امروز
كه مبادا به جفنگ گفتن هر روزه گرفتار شوم
دو ، سه بيتي از عشق
عشق همان بارش باران نياز
عشق يعني من و تو محرم راز
عشق يعني كه ز خود دور شدن
عشق يعني به تو آلوده شدن
عشق يعني كه ...
اين هم از عشق عزيزم، كافيست؟
يا بگويم باز
از همان حس نياز
از ليلا
از غم هجرت مجنون به مي آلوده
از صداي خشن تيشه و قلب فرهاد
از خسرو
سارق عشق و نگار فرهاد
از شكوه يوسف
و گرفتاري بانوي نخست دربار
از غم ماندن بيژن در چاه
كافيست؟
يا بگويم از عشق
از كدامين زن و مرد تاريخ
از نخست آدمي خلق شده
كه به عشق حوا
مي زند گاز به سيب ابليس
و هبوط
كه شما مي دانيد
عشق را تو بگو
من همين چند مصرع برايم كافيست
شرمنده

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 14:49 توسط رها| |

به زير خاك
مرا با آن همه مستي
مرا كه تازه بودم
شاد و سرخوش
به زير خاك افكندند
نه بر من رحم آوردند
نه خم بر ابرو آوردند
من عاشق
جوان نو رسيده
چشم بسته
نه هيچ از نفرت و نيرنگ
نه هيچ از ياوه و پستي
نه هيچ از صلح، هيچ از جنگ
مرا كه شادمانه
پر هياهو
مست و واله
پاك بودم
به زير خاك افكندند
مرا كه تازه بودم
نوشته شده در شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 11:32 توسط رها| |

كز كرده ام گوشه اتاق
كنار بخاري گرم و داغ
چشمم به در كه كي مي آيي
نگرانم نگران اتفاق
نگران هوسهاي ناتمام
نگران جملات بي فاعل
نگران حرفهاي بيهوده
نگران خبر چيني كلاغ
كه بفهمند عالم و ادم
كه چه ها بين ما مي گذرد
و بگويند صد كلام دروغ
بشود يك كلاغ و چهل كلاغ
زودتر بيا! كجايي پس؟
نكند نگراني و دلواپس؟
نگران حرف هاي آدمها
نگران بهشت و دوزخ داغ
به من ايمان بياور ، تو
مطمئن باش و هيچ نترس
دست خود به دست من بسپار
و برقص با من، ميانه باغ
دلت آسوده باشد از گفتار
از سخنهاي مبهم تار
از نفس هاي سرد مردم بد
از گناه و تحمل شلاق
هر چه باشد اين معاشقه
نقد نقد است عزيز دلم
اين اوج رهايي ماست
بوسه هاي مكرر و داغ
كاش هرگز به پايان نرسد
شادي روزهاي جديد
شادماني من به خاطر تو
وصلمان بدل نشود به فراغ
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 12:53 توسط رها| |

آشفته تر از من تو نديدي هرگز
و به عمرت يكبار
تو نديدي
چنين مست تر از ذات اهورا مزدا
تو نديدي
خسته تر از من دلتنگ پريشان احوال
تو به عمرت هرگز
اينچنين واله و حيران و خمار
اينچنين گرم به هم بافتن شعر و غزل
نديدي
و نگفتي كه چرا دل تنگي
و نپرسيدي از من
كه گرفتار كدامين سخني
و گرفتار كدامين قفسي
تو نپرسيدي كه چرا
اينچنين واله و آشفته و دلتنگ و خمار
تو نگفتي كه چرا
شعر هايت همه غم آلود ند
تو نگفتي
هيچ
هيچ
هيچ
هيچ از خاطر آشفته من پرسيدي؟؟
نپرسيدي
خاطرت از چه زمان آشفته؟
اما من
مي دهم پاسخ درياي سوالات نپرسيده شده
من گرفتار صداي تپش قلب قلم
من گرفتار قفسهاي صدا حبس شده
من گرفتار نفسهاي به سينه مانده
من گرفتار هوسهاي مكرر هستم
از همين روي
خسته و واله و حيران و پريشان حالم
من گرفتار رهايي تو از زندانم
من فقط مي خواهم
تو خودت باشي و بس
نه عروسك به دست هركس
من فقط مي خواهم
آزاد و رها و بي قيد
من فقط مي خواهم
عظمت را در وجود تو تفسير كنم
من گرفتار توام
كه چنين جاذبه ات را
نفروشي ارزان
....
اما
شعرهايم تلخ و حرفهايم پر زدرد
رنگ برگ شعرهايم رنگ زرد
و به قول فروغ فرخزاد
ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد
نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 15:42 توسط رها| |

مسافرم
مسافر هيچستان
مسافرم
مقصدم همانجايي است
كه به خوابم بارها ديده ام
مقصدم همان است كه تو يك بار رفتي
مي خواهم ناخوانده مهمانت شوم
به هيچستان مي آيم
ديار غربت آدمي
ديار وحشت
مسافرم مسافر هيچستان
نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 18:8 توسط رها| |

در اينجا سخت تنهايم
و در تنهايي خانه
تگرگ شوم افكار پريشاني
به سر مي بارد و اما
نفس ها در قفس حبس اند
من اما راه بر شعر پر ابهامي نبستم
من اما هيچكس را به جرم خوب خنديدن
من اما هيچكس را
به جرم عاشقي كردن
نيازردم
من اما راه بر روي تماشايي
نبستم
من اما سخت تنهايم
و در تنهايي اين شهر رسواهاي ديوانه
تگرگ شوم افكار پريشاني
به جاي بارش باران رويايي
به سرهاي همه آوارگان شهر مي ريزد
در اين شهر كدر، خاكستري، تاريك
به جاي باده هاي سرخ زاهد كش
گنداب تهوع آور بدبو
به حلق جاودانه عاشقان شهر مي ريزند
من اما سخت بي تابم
و پايم زخمي خار خيانتهاي پي در پي
و دلتنگ نگاه دل فريب دختر زيباي آرامش
و دلتنگ صداي بي سكوت قلب يك عاشق
من اما سخت تنهايم
دلم در آرزوي يك هم آغوشي رويايي
من اما سخت تنهايم

نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 10:49 توسط رها| |

به خيانت ابدي متهمم
به تجاوز به حريم قفس
به عبور از خطوط قرمز
به درازتر كردن پايم از گليم
به شكستن حرمت زندان
به نوشتن از آدميت
به اثبات عقل و شعور
به نگاه هاي مشكوك
به معاشقه و مغازله
به گفتن نگفتني ها
به شنيدن نشنيدني ها
به ديدن نديدني ها
به عبور از حريم جنس مخالف
به لذت بردن از قيافه دختر
به هزار و يك برچسب
متهمم
چون نبايد احساس شوم...
نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 9:11 توسط رها| |

دلم تنگ است

دلم براي ديدنت تنگ است

كاش مي توانستي مقاومت كني

كاش تحمل از كف نمي دادي

و زلف مي افشاندي

به روي شانه هاي من

دلم براي شنيدن كلامت تنگ است

دلم براي شنيدن صداي باران

براي شرجي ارديبهشت

و براي بوييدن خاك خيس از نم نم باران

دلم عجيب گرفته است

كاش باران ببارد

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 16:39 توسط رها| |

چنين که تو کردي
هيچ خداوندگاري با بنده نکرد
و بنده ... منم
بنده ستايش شده خداوندگار
و تو عهد را شكستي
عهد ابدي با من و پروردگار
عهد عشق و دوست داشتن
چنين كه تو كردي
نه هيچ به زندان نشسته اي
و نه هيچ جنبنده اي
نكرد
نه با من
كه با زيستن
كه با حيات جاويد شعر
كه با ميراث بشر
من روحم را درتو آميخته بودم
و تو هوست را
تو روح مرا به هوست آلوده كردي
و به فريب
چنين كه تو كردي
هيچ خداوندگاري با بنده نكرد
تو خداي عشقبازي من بودي
و من لعبتك هوس بازي تو
كاش چنين نمي كردي
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 9:7 توسط رها| |

 

می خواهم جهان را به رسوایی فرا بخوانم

به کشف حجاب از ذهن

به برهنگی واژگان مقدس

می خواهم جهان را به رویایی جاذب فرا بخوانم

به شکستن شیشه های جسم

با سنگ هوس

می خواهم برهنگی را ترویج کنم

آدمی برهنه

روح برهنه بشر را آزاد باید کرد

آن وقت می شود بشر را هدایت شده یافت

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 13:33 توسط رها| |

 

شکوه دارم من از این آدمی سنگ پرست

شکوه دارم من از اين ساقی پیمانه به دست

شکوه دارم من از این دوره بی احساسی

شکوه دارم من از این بتکده مردم مست

شکوه دارم من از این صبح و شب تکراری

شکوه دارم من از این حیرت و از بیداری

شکوه دارم من از این صومعه عاشق کش

شکوه دارم من از این وسوسه بیماری

شکوه دارم من از این ابر عقیم بی باران

شکوه دارم من از این دایره سرگردان

شکوه دارم من از این شاعر فرسوده خیال

شکوه دارم من از این صحبت پیمان شکنان

شکوه را من به که گویم که دهد دلداری

 و بگوید ز می و عشق و هوس- هشیاری

شادی آرد به خرابات دل من هر شب

بشکند ذهن همه مردم دل زنگاری

 

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:50 توسط رها| |

با خدا هرگز و با تو هیچ وقت

سیب سرخ و آدم بد بخت

وای از این موسیقی مغلوب

وای از این آوای شهر آشوب

ذهن من اندیشه مصلوب

ذهن من آشفته و مرعوب

من همان مجنون سرگردان

من همان خاکم همان انسان

من . من آشفته و حیران

من . من تنها و بی پایان

من من شاعر  . من گریان

باز هم باران باز هم باران

.......................۱..........................

باز هم افکار وهم آلود

باز هم رویای سکر آلود

باز هم بوی خوش سیگار

باز هم طعم بد تکرار

باز هم خودکار بی جوهر

باز هم اشعار بی گوهر

باز هم صوت خوش امواج

باز من در فکر ... هاج و واج

.....................۲............................

دیشب کنار پنجره تنها

مثل همیشه مثل هر شب ها

افسوس خوردم بر همه دنیا

اشک من باز جاری شد

و سوالاتم دو چندان شد

کار آن شب هم به پایان شد

روز از نو آشفتگی از نو

....................؟....................


نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:48 توسط رها| |

به تک تک گیسوانت سوگند

به تمام نگاههای دل آشوبت

به نهایت آرامش مژه هایت

به ابروهایت که با من سخن می گویند

و به تمام آرامشت سوگند

که جاوید می مانیم

اگر ستایش کنیم عظمت زیبایی را

زیبای جاودانه

جاوید می مانیم اگر بایستیم

اگر رهایی را فریاد کنیم

که فریاد من از جنس آب نیست

کلام من کلام من است

کلام من آرامش ابدی است

به آرامش ابدی می اندیشم

می خواهم بزرگ بمانم

تو هم بمان

 

نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:23 توسط رها| |

آزادانه با من سخن بگویید

من از جنس شمایانم

نه از هزار رنگ متفاوت

من همرنگ شمایم

سپید

پاک و بی آلایش

آزادانه با من سخن بگویید

نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:13 توسط رها| |

دلم برایت تنگ شده

نه به اندازه یک کودک پسر تازه بالغ

نه به سان نگاههای هوس آلود

نه برای خاطر یک هوس آنی

دلم

می شنوی

دلم

دلم برایت تنگ شده

دیشب آخرین شعرم را برای سنگ سرودم

سنگ آفرینش زیبایی را بر من می خواند

دیشب باز هم خاطر ماه مکدر بود

دیشب آنقدر تکرار کردم

دوم اردیبهشت

بی پاسخ

آنقدر فریاد کردم

دوم اردیبهشت

چشمانم نای باز ماندن نداشت

و شعرم مانند همیشه نیمه کاره ماند...

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:45 توسط رها| |


امید من به رستگاری است

آنجا که خورشید در برابر روشنای من

 زانو بزند

امید من به شکوه انسانی است

آنجا که دیوار سنگی

پیش رویم خم شود

امید من به نجواهای شاعرانه مرغ عشق است

آنجا که منقار در منقار معشوق می نهد

امید من ایستادگی است

آنجا که با تمام وجود فریاد کنم

امروز روز من است

امروز ابرها برای من می بارند

آفتاب برای من می تابد

و من برای معشوق می خوانم

آواز همزیستی مسالمت آمیز را

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:35 توسط رها| |

بینهایت دلسرد
بینهایت خسته
بینهایت مایوس
چشم من بیتاب
پای در زنجیر
دست بی حرکت
ذهن افسرده
گوش حرف نشنو
زندگی بی وجدان
خواب بی رویا
عشق بی شهوت
کاشکی من تنها
کاشکی من آرام
کاشکی من بی فکر
کاشکی بی وجدان
کاشکی من شاعر
راستی شما
من را فهمیدید
نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:23 توسط رها| |

دوستم داشته باش

به من بیاندیش

با من از انجماد واژه سخن مگو

من سنگواره ام

آبستن شهوت متراکم

دوستم داشته باش

من را

نه من به نیابت تن

من به نام من

به نام کتاب مقدس

به نام بشر

دوستم داشته باش

نه حیوان ناطق

نه اندیشه مصلوب

به نام رهایی

دوستم داشته باش

نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 1:4 توسط رها| |

ب

 

یا برای بشریت کاری کنیم

نخند

به چه می خندی؟

سخنم یاوه که نیست

من مگر با تو سخن می گویم

که به من می خندی

روی من با تو که نیست

با خودمم

باز هم خندیدی

خنده یاس آلود

گفتی ! دیوانه؟

به تو چه!!؟

باز هم من رفتم

پی کاغذ بازی

قلم و کاغذ منگ

باز شعر جدید

این بار

بی هدف بی حاصل

کاش نمی خندیدی....

نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 3:11 توسط رها| |

http://i32.tinypic.com/14loayd.jpg


اي شاعران خيال دود اندود
دلم از دستتان پر است امروز
از سراسر وجودتان بيزار
از سراسر اميدتان مايوس
از همه شعرهاتان خسته
من گرفتار واژگان شمام
من اسير نگاههاي شمام
كه چه آورده ايد بر سر عشق
كه چه آورده ايد بر سر ما
با توام حافظ لسان الغيب
با توام شمس تبريزي
با تو سعدي نادره گفتار
با تو ام!! هان !! فروغ فرخزاد
من و امثال من امروز
وارث ارث شمايانيم
وارث عشق بي فرجاميم
وارث ارث فرهادهاييم
وارث ارث مجنونيم
وارث پوچ ترين حس بشر
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 16:2 توسط رها| |

http://i30.tinypic.com/2coo7pk.jpg


كاش اين همه سردرگمي و حيراني
تلخي و حسرت و شعر
همه آبستن يك واژه نبود
واژه پر ز تهي...
"عشق"
هوس و پوچي و هم آغوشي
عشق معناي دقيق پوچي است
عشق معناي دقيق هوس است
خود هم آغوشي
عشق نفرين شده است
ره به دريا سپردن نيست
ليلي و مجنون نيست
آدم و حوا نيست
سيب و گندم، امروز
فقط افسانه است
عشق امروزي
يك هم آغوشي است
بوسه ها با طعم تلخ
طعم تلخ الكل
طعم شور سيگار
طعم ترش حسرت
طعم شيرين فريب
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 11:24 توسط رها| |

من بلند تر از ديوار خانه نمي انديشم
فكرم از سقف اتاقم بيشتر نيست
و تو را به تجربه اي تلخ دعوت مي كنم
بايست
ايستاده به من گوش كن
بگذار سينه ام بشكند اين بار
بگذار تحملم تمام شود
بگذار فرياد كنم
كه تو آبستن حوادث شومي
تو زيباتريني كه زشت ترين ها تو را به پست ترينها مي ستايند
ستايشت مي كنند نه به آن كه هستي
به آني كه مي خواهند باشي
نباش آنچه مي خواهند
حبس مشو به حصار هوس
تن مده به خفت تن
با من به آسمان شعور پرواز كن
با درخت هم بستر شو
خفاش حريم شب را به پستي ظلمتش مي ستايد
جغد شكارش را در تاريكخانه شب مي جويد
اسير جغد و خفاش مشو
با درخت بياميز كه شكوه و ايستادن مي آموزد
نه رخوت
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 18:9 توسط رها| |



ميان اين همه واژه هاي غم آلود
رهاترين سخن دلم گم بود
يادم نمي رود حرفهاي وهم آلود
من و تو و هوس شعر دردآلود
دست و دلم به شعر نمي رقصد
وزن و رديف هم آغوش نمي گردند
سيماي شعر رفته است به خواب
ترانه به ديدار غم رفته است
تسليم غم نشدم من رسوا
دلم رها نمي شود از خستگي امشب
اگر چه حرف دلم را نگفته ام اما
رها ترين سخن دلم اين بود
ميان اين همه واژه هاي غم آلود

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 17:4 توسط رها| |

مرا به پوچ پنداريد
رهاترين هوس حبس در خويش
يادگار سكوت خسته شب
مزاحم هميشگي شاعران پريش
جنگ با واژه مي كنم هرروز
و به حال خودم رها مي مانم
نيمه شب با نگاه خاموشم
مي سرايم ترانه هاي بي پايان

نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 12:36 توسط رها| |

http://i27.tinypic.com/906e8o.jpg

من اشتباهی ام...مجرمم / می دانم

اما

 من نبودم گرفتار جنون قدرت

من نبودم گرفتار هوس یا ثروت

من اشتباهی ام / باورم کن جناب قاضی

بنده اغفال شدم / بنده را عفو کنید

من اشتباهی ام

و نمی دانم هیچ / تقصیر که بود؟

از همان روز نخست

من عاشق بودم

من نفهمیدم که چطور / سرنوشتم این شد

این همه شوم و پست / ذات من پست نبود

از همان روز نخست / هر چه شد من بودم

اما عادت بود / اقتضاء طبیعتم این بود

از همان روز نخست

که تولید شدم / هفتم آبانماه

اشتباهی بودم

اشتباهی فکر

اشتباهی عشق

اشتباهی کار

اشتباهی شعر

اشتباهی بودم

اما

مجرمم می دانم / حکم من زندان است...

... و دیگر هیچ...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 22:56 توسط رها| |


Design By : Night Skin